تبلیغات
دریچه ای به واقعیت ها

دریچه ای به واقعیت ها

روز ها میگذرد خاطره ها میماند ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ واقعا چه زود دیر میشود

انصافن خیلی خوشگل و تودل برو بود

همه هم دوسش داشتن

حبیب آقا که بدون استثنا هر وقت می دیدش، یه شیش هفتا ماچ محکم می چسبوند رو صورتش:

اللهم (ماچ) سل الا (ماچ) مهمد (ماچ) وال ... مهمد ... وجّل ... فرجم!!

حتی خانوما هم تا همین چار سال پیش، قربون صدقه و ماچ و بوسشون به راه بود!

طاهره خانوم می گفت:

پسر، تا پشت لبش سبز نشده...تا صداش خرکی نشده، محرمه!!

رفیقا هم که دیگه نگو...جون می دادن براش

 

.

 

.

 

.

 

خبر رو از چند روز پیش، همه می دونستن؛ ولی جنازه تازه رسیده بود

میگفتن: غوّاصا هم هر چی گشته بودن، فایده نداشته...بعد سه روز کنار ساحل پیدا شده

بوی گندش حال آدم رو به هم می زد

سیاه سیاه بود...عین زغال!

بد جوری هم باد کرده بود؛ اونقدر که پیش خودم گفتم: توی قبر جا نمی شه!

یه طرف صورتش، انگار که محکم به صخره ای چیزی خورده باشه، اصلن متلاشی بود

متلاشی بود و غرق مگس!

کسی جلو نمی رفت

بوی گندش حال آدم رو به هم می زد

نمی دونم این بار چندم بود که آمیرزا می گفت:

چارتا جوون "یاعلی" بگن، جنازه رو بیارن تو، ما مشغول بشیم

کسی جلو نمی رفت

بوی گندش...

پیرمرد، آستینا رو زد بالا و خودش راه افتاد طرف جنازه

خجالت کشیدم...

با دست، محکم دماغم رو گرفتم و ابروهام رو گره زدم به هم و منم راه افتادم

دوتایی بالا سر جنازه نشستیم

داشتم بالا می آوردم...

 

سرش رو آورد نزدیک

با چشم به جنازه اشاره کرد و آروم گفت:

خوب نیگا کن پسر حاجی

"غیبت"  یعنی همین!


تا حالا فکر کردی کی و کجا نوبت من و تو میشه  بزارنمون روی سنگ مرده شور خونه غسل و کفنمون کنن

تا حالا این طوری فکر نکردی نه
پس خوب فکر کن چون زمان زیادی نداری
 

راستی تا کی میخوام غافل باشم.

یه قدمیمه

اما نمیفهمم. شاید الآن تموم بشه

یه عمر در غفلت بودم. اما دیگه نمیخوام اینجوری بمونم. جای ما اینجا نیست. میگذره.

هر چی بودم تموم شد میخواهم  دیگه  آدم باشم

فقط یكم فكر میخواد 

 

 


آدم آهنی «مرده شور» می شود ؛ كارواش اختصاصی برای مسافران آخرت !


* امیر روحپرور
همه چیز با یك خبر شروع شد: «ساخت اولین دستگاه مرده شور»!
داستان از آن جا شروع شد كه در لابه لای اظهارات یكی از مسؤولان كه چند روز قبل منتشر گردید، از ساخت دستگاهی تمام اتوماتیك و مجهز برای شستن اموات خبرداده شده بود.
او در این مصاحبه گفته بود: روزانه حدود 43نفر در مشهد فوت می كنند و این شهر پس از تهران از بیشترین آمار مرگ و میر برخوردار است، به همین دلیل ساخت دستگاهی مناسب برای شستشوی اموات در دستور كار قرار گرفته است.
انعكاس این خبر خیلیها را شگفت زده كرد؛ زیرا سالهاست كه در شهرهای دور و نزدیك كشورمان اجساد طبق یك رسم دیرینه و كهن، شسته و كفن می شوند، حال چگونه قرار است «ماشینی» آدمیزاد بی جان را برای سفر آخرت و خانه ابدی آماده كند؟
تا آنجا كه یادم هست همیشه ماجرای مرده شور، سردخانه كفن و دفن و... سوژه جذابی برای خبرنگار جماعت بوده و آنان هر از چندگاهی با ناخنكی به این سوژه تلاش كرده اند كه از زاویه ای متفاوت به موضوع مرگ و حواشی آن بپردازند.
اما این بار سوژه كمی متفاوت تر از گذشته است، چون قرار است شستن اجساد به «ماشین» یا همان آدم آهنی خودمان سپرده شود.
راستی! چگونه مظهر عصر ماشینی سر از آرامستان بزرگ مشهد درآورده است؟برای پاسخ به این پرسش، به سراغ مدیرعامل جوان سازمان فردوس های شهرداری مشهد می رویم. او كه نگاه جدید و فرابخشی به مقوله آرامستان دارد و سعی دارد بهشت رضا مشهد را به یك محیط مناسب زیارتی و فرهنگی تبدیل كند، حرفهای جالی برای گفتن دارد.
مهندس حسینی می گوید: از مدتی قبل كار طراحی و ساخت دستگاه با همكاری دانشكده مهندسی یكی از دانشگاه ها آغاز شد و تاكنون چهار طرح ارایه شده است.
وی ادامه می دهد: از میان این چهار طرح یك طرح پذیرفته شده و قرار است بزودی پس از ساخت، دستگاه مورد بهره برداری قرار گیرد.
وی با بیان اینكه دانشگاه كار نظارت بر ساخت این دستگاه را برعهده دارد، تصریح می كند: هم اكنون كار طراحی و ساخت آن را یكی از صنعتگران در دست دارد.
او با اشاره به آمار متفاوت مرگ و میر در ایام مختلف در مشهد و فعالیت 20 غسال در دو شیفت ادامه می دهد: استفاده از این دستگاه خیلی از مشكلات را برطرف خواهد كرد.
اما آیا استفاده از ماشین «مرده شور» مشكل شرعی ندارد؟
حجة الاسلام رضایی معاون فرهنگی این سازمان در پاسخ به این پرسش همان ابتدا مژده ای برای غسالهای زحمت كش می دهد.
او می گوید: با راه اندازی دستگاه، غسالان از مسایل روحی و روانی ناشی از شستن اجساد خلاص می شوند.
او می افزاید: با نظر خواهی كه از علما شده، استفاده از این دستگاه مشكل شرعی نخواهد داشت؛ زیرا حكم شرعی استفتاهای انجام شده، این است؛ فردی كه دستگاه را روشن می كند، قبل از آن نیت كند.
وی با بیان اینكه شستن اموات با استفاده از این دستگاه به نحو مطلوب تری انجام خواهد شد، می افزاید: با استفاده از این دستگاه، میت ضربه یا تكان نخواهد خورد و دستگاه به صورت گردشی اجساد را خواهد شست.


 

محرمعلی دستینه (مرده شور)

باری! دوستان در این پست باز هم به سراغ یکی دیگر از مصاحبه ها خواهیم

رفت و با دوست عزیز سنگ قبر تراش جناب آقای (محرمعلی دستینه) مصاحبه می

کنیم. محرمعلی مردی است بسیار لاغر و قد

کوتاه با چهره ای که معلوم نیست شاد است یا غمگین. صورتش پر از چین و چروک

است و چشمان سرخی دارد که از حدقه بیرون زده اند. در را باز می کند و با

من دست می دهد. در این حین دستم در دستش عرق می کند! دو انگشت شصت و اشاره

اش از بیخ قطع شده و انگشت میانی و کوچکش فقط یک بند دارند! دست دیگرش را

که می نگرم هم چیزی در همین مایه هاست. انگشت کوچک و شصتش از بیخ بریده

است! معلوم است که زیر این اره های وحشتناک رفته ( این اره ها آدم را به

یاد (سه گانه فیلم های اره) می اندازد!) به هر حال داخل می شوم و روی صندلی

می نشینم. محرمعلی برایم چای میریزد و به من خوش امد می گوید.

برای دیدن ادامه مطالب بروی ادامه مطلب كلیك كنید


ادامه مطلب

برای غسالان فرق نمی کند فقیر هستی یا غنی، پیر هستی یا جوان. همه را روی یک سنگ می گذارند. آب را بر روی تن مرده باز می کنند تا آخرین وداعش باشد. مهیای سفرش می کنند، اینجا اجساد بی روحند و زندگی یعنی تنی سرد بر سنگ شیبدار غسالخانه.

برای غسالان فرق نمی کند فقیر هستی یا غنی، پیر هستی یا جوان. همه را روی یک سنگ می گذارند. آب را بر روی تن مرده باز می کنند تا آخرین وداعش باشد. مهیای سفرش می کنند، اینجا اجساد بی روحند و زندگی یعنی تنی سرد بر سنگ شیبدار غسالخانه.

برای دیدن ادامه مطالب بروی ادامه مطلب كلیك كنید


ادامه مطلب

 

وقتی بهش گفتم منم می خوام مرده شور بشم، زد زیر خنده .

از اون خنده های با نمک پیرمردونه!

ولی یه هو، انگار که یاد چیزی بیفته، لب و لوچش رو جمع کرد و ساکت شد...ساکت ساکت!

اولش خیال کردم حالش بد شده؛ آروم آروم و همچین یه خورده با ترس و لرز بهش نزدیک شدم...

اشک، توی چشماش می رقصید! اومدم بگم: آمیر...

آب دهنش رو قورت داد و راهش رو کشید و رفت .

من چند بار آمیرزا رو موقع "مرده شوری" دیده بودم . 

اول که غیر از دو سه نفر از کس و کار میت، همه رو از اتاق بیرون می کرد!

بعد همینجور که آسه آسه میومد و می رفت و آماده ی کار می شد،

برا این دو سه نفر، کلی اختلاط می کرد؛

از پستی دنیا، از غفلت آدمی زاد، از مهربونی خدا، از لطف اهل بیت، از...

 

قبل از غسل، یه ده دقیقه ای میت رو تمیز می شست؛ لیف و کیسه و سنگ پا و...

در عین حال خیلی مراقب بود که یه وقت خدایی نکرده به میت بی احترامی نشه .

می گفت: جنازه ی مومن حرمت داره .

از مستحبات غسل، اونقدری که من شنیده بودم، همه رو انجام می داد .

 

غسل رو هم که شروع می کرد، دیگه حال و روزش تماشایی بود!

یه ذره با خودش حرف می زد، یه ذره با میت؛ یه ذره با میت حرف می زد، یه ذره با خدا؛ یه ذره با خدا حرف می زد، یه ذره با خودش؛ یه ذره...

از اون اول تا آخر هم، متصل اشکش سرازیر بود .

هر کی نمی دونست خیال می کرد داره بدن عزیزش رو غسل می ده

یا مثلن دفعه ی اولشه، جوگیر شده!

 

.

 

نمی تونستم بی خیال بشم .

اون مرده شورخونه "کلاس اخلاق" بود لامصب!

هرروز نیم ساعت قبل اذون صبح، قبرستون بودم؛ پشت در اتاقش .

منتظر می موندم تا برا نماز بیاد بیرون .

سلام می کردم و دیگه هیچچی نمی گفتم .

نمازم رو که می خوندم، تا آفتاب بزنه همونجا می موندم؛ ولی بازم حرفی نمی زدم . حتا یه کلمه!

آفتاب که می زد، باهاش دست می دادم؛

می گفتم : خدافظ ... می گفت : به امون خدا

 

.

 

.

 

.

 

آفتاب که زد، باهاش دست دادم؛ گفتم: خدافظ

گفت:

مکروهه ... برات عادت میشه ... دیگه از "مرگ" هم حساب نمی بری! ... خود دانی!!


از دار دنیا فقط یه پسر داشت که شهید شد .

یعنی رفقاش گفتن، دیدن که شهید شده .

شش هفت سال از من بزرگتر بود .

خانومش هم هفت سال پیش از دنیا رفت .

از بعد فوت خانومش، دیگه توی همین قبرستون زندگی می کنه .

توی یه اتاق، کنار مرده شورخونه .

.

.

یه روز بهش گفتم: آمیرزا!...شب...نصفه شب...تک و تنها سینه ی قبرسّون...خداییش نمی ترسی؟!

سر صبر چاییش رو خورد، بلند شد از لب تاقچه مفاتیح رنگ و رو رفتش رو برداشت و اومد نشست

بعد همینجور که سرش تو کتاب بود و ورق می زد، گفت:

آخرش که چی؟!...تک و تنها سینه ی قبرسّون .

مرده ها ترس ندارن پسر حاجی!

از زنده ها بترس!

از خودت!

.

.

سرش رو که بالا آورد، چشماش پر اشک بود .

زل زد توی چشمام و با یه صدای لرزونی گفت:

 

این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست

روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم


ناگهان دیشب در ساعت حدودن سه و پنجاه چهار دقیقه دریافتم که بسیار علاقمندم مرده شوری باشم تنها ، که در غسال خانه مسجد اقا سید عباس در هیجده کیلومتری شمال غربی روستای رباط قلعه بیل مشغول به کار شوم. روستای رباط قلعه بیل در 36 کیلومتری شهرستان راز و جرگلان واقع شده است از شمال به رشته کوه های سربه فلک کشیده بی نام قلعه و از جنوب به کوه های رفیع اقا سید حسن قلعه و از شرق به رشته کوه های  بزگوش بالا و از غرب به قله های بلند مرتبه ای حسن بالا منتهی میشود . ساکنین این روستا در واقع 24 نفر و نصفی هستند چون همسر میرزا حسن دلاک جدیدن باردار شده است . البته صغری خانم زن کبلایی حسن چوپان میگفت یک بار که داشته از کنار خانه میرزا حسن دلاک رد میشده است به گمانش اقای پیرزاد معلم سابق آبادی را دیده است که از خانه دلاک بیرون میامد و دکمه های شلوارش را میبست . معلم مادر مرده بعد ها در مقابل این اتهام اعلام کرد که جهت دست به آب به خانه دلاک رفته است اما چه کسی باور میکند این حرف را ؟ پس خداوند باریتعالی دشت و صحرا و کوه بیابان را برای چه افریده است ؟ هان ..برای همین امور .. من دیشب دریافتم که بشدت در اشتیاق مرده شور بودن میسوزم … میدانید مرده شوری مراتب مختلفی دارد که از آبرسان شروع شده و به سر مرده شوری ختم میگردد …میدانید میگویند اگر کسی به مقام ، غظیم مرده شوری برسد یعنی انتهای افتخار . این مقام عظیم مرده شوری چیزی است معادل جایگاه رایش  سوم یا دوچه در ایتالیا …از عظیم مرده مرده شوران مشهور جهان میتوان از ژولیوس سزار ، اولیور کرامول ، چمبرلین , آقا محمد خان قاجار و حسن آقا مرده شور سرمرده شور و عظیم مرده شور دربار قجری نام برد . هم اکنون در راستای پیشرفت علم و تکنولوژی صنعت و هنر مرده شوری نیست دستخوش تحولات زیادی گشته است .هم اکنون شبکه جهانی نت سایتهای زیادی هستند که در زمینه تبلیغ هنر مرده شوری فعالیت میکنند و چند شبکه اختصاصی ماهواره ایی آخرین اخبار ، اطلاعات و پیشرفتهای هنر مردهشوری را به سمع و نظر علاقمندان به این هنر کهن میرساند . علاوه بر ثواب اخروی که نصیب هر مرده شور میشود زندگی او برای یک عمر تامین است . بهترین قسمت مرده شوری در واقع دو بخش است . اگر شما بتوانید در این دو بخش کاری برای خودتان دست و پا نمایید هم فیض دنیوی میبرید هم اخروی یکی بخش اول کار که مرده را با لباس به غسال خانه میاورند و شما میتوانید جیبهای مرده محترم را اکتشاف و سپس خالی کنید و اشیاء گرانقیمت را تصاحب کنید و این به این دلیل است که مرده نمیتواند از ساعت و پول و گردن بند در ان دنیا استفاده کند و بردن هرگونه وسایل قیمتی به بهشت قدقن است و دوم بخش شستن بانوان … البته در ابتدای کشف شهود علاقه ام به هنر مرده شوری فکر کردم بهترین عصر مرده شوری مربوط به زمانی است که در جنگ جهانی دوم یهودیان را در اردوگاه های آلمانی میسوزادند ولی به سرعت یادم آمد که هلو کاست یک دروغ بزرگ است و امیدم ناامید شد … بهر حال دوست دارم مرده شوری باشم تنها که در غسال خانه ایی دور افتاده مرده میشورم …مرده شور…

 شعری هم در این ارتباط سرودم که شاید مقبول طبع لطفتان واقع گردد

 اهل نیویورکم …پیشه ام مرده شوری است …مرده میشورم کم وبیش …و افتابه ایی که در این نزدیکی است ..روی ان طاقچه است …ظرفی کافور بیار …تا که با هم پاک کنیم مرده را ….گل سرخی بیار …لیوانی اب گریپ فورت …. مرده ام تشنه شده …طلب اب کند …این تن خاکی او …چون راهی دراز …به درازای ازل… پیش روی مرده است …مرده ام کجا روی ….از چه روی میگریزی تو ز من … مرده ناقلا …ای گل کلک و بلا …. من تورا دوست دارم …همچون گل سرخ …

 احساس میکنم میتوانم با توجه به لطافت روحی و ظرایف پنهان شده در هزار توی روح و روانم مرده شور موفقی باشم … با تشکر …

یک علاقمند گمنام هنر کهن مرده شوری ….مرده شور

 


 

رفته بودم دیدن اهل قبور

عاشقم شد پیرمرد مرده شور!

پای او شل بود و دندانی نداشت

چشمهایش هم کج و هم نیمه کور

روی هر قبری نشستم دیدمش

کم کمک آمد جلو آن لندهور

گفت هفتاد و دو ساله روز و شب

می کنم از توی قبرستان عبور

بوده ام اما مجرد تا به حال

شاید از روی غرض یا از غرور

دیدمت من را پسندیدی تو هم

پس در و تخته شود امروز جور

سکه چون ارزش ندارد توی قبر

مهریه ت یک لا کفن، یک دانه گور!

هفت تا میت بشویم رایگان

از فک و فامیلتان، نزدیک و دور

شیربهایت می شود با نرخ روز

سدر و کافور و کفن، حد وفور

چون تفاهم هم مهم است این وسط

گاه گاهی مرده ای را هم بشور!

روزهایی راحتی از پخت و پز

جمعه شب ها می رسد کلی نذور!

در بهش زهرا برایت قبر خوب

نصف قیمت می کنم من جفت و جور!

گر جوابت مثبت است افتاده ای

هفت شب جشن و عروسی و سرور

من بله گفتم به او با یک دلیل

چون که شوهر گیر می آید به زور!

یک عدد خرما دهان من گذاشت

با کفن روی سرم انداخت تور!

اشهدی خواند و همان جا روی قبر

عقد کرد آخر مرا آن مرده شور
!


http://taba53.persiangig.com/image/mordeshoor.jpg

شسته هزار و نهصد و دو مرده،مرده شور

نان حلال زحمت خود خورده مرده شور

یك زخم زشت گوشه چشمش نشسته است

از كودكی مدام بد آورده مرده شور

هر روز ، چند مرده جوان مرگ دیده است

در حسرت جوانیش افسرده مرده شور

گاهی نبوده مرده و بر روی تخت غسل

خوابش به فكر زندگیش برده مرده شور

یك روز گل گرفته برای زنی عزیز

و بعد ، گر گرفته و پژمرده مرده شور

این بار جالب است ، دویی سه نمی شود

افسانه نیست ، سه نشده ، مرده مرده شور


صدای جیغ لولای در،مثل زن گیر افتاده در کوچه بن بست و یا زوزه سگ توله مرده ای هر چقدر هم که نحس باشد خوبی اش این است که خبر آمدن میدهد. هر کسی بجز خودم. بوی سیگار و کافور که بیاید یعنی شوهرم آمده. مرده های امروزش راهم شسته. کافور زیادی رویشان ریخته و تیکه کهنه پاره در سوراخهاشان فرو کرده که کثافات لش بیرون نریزد و کفن را به لجن نکشد. مرده که حالیش نمیشود.

سیگار بهمن ارزانتر است. میگوید ناشگی اش هم بیشتر است. ولی بوی زهر مار میدهد. شاید برای عید امثال باید چند تا وینیستون بگیرم که حداقل شب عید بوی مرده کافور خورده خوابیده در کنارم را ندهد.

مادر میگفت خوبی اش این است که دیگر فامیل بابت مرده هاشان پول نمیدهند اما ایکاش یک نخ وینستون می دادند در عوض اجرتش. یک نخ که تاثیری ندارد در زندگی شان. عوضش این مرد کلی احساس مردی می کند جلوی ضعیفه اش. خر که نیستم میفهمم که ناراحت است که بوی مرده و سیگار خانه را برداشته. شاید بجای یک بار نوبت غسل مس میت چند بار زیر آب سرد مرده شور خانه میرود که بوی کافورش کمتر شود. شبهای جمعه خودش را گل مالی هم میکند. مویش که بوی گل میدهد میفهمم. خر که نیستم.اما اگر دهنش را هزار بار هم با گل بشوید باز هم نفسش بوی پهن سوخته میدهد. خودش هم میداند و وقتی کنارم هست حرف نمیزند. میگذارد وقتی مشغول عوض کردن کهنه بچه هستم حرف میزند که بوی نجاسات بچه بر بوی دهنش غلبه کند. خر که نیستم میفهمم. تازه این را هم فهمیدم که او پی برده که صدای جیغ زن مانده در کوچه بن بست و یا زوزه سگ توله مرده اذیتم میکند. صبح که می خواهد برود چند تف می اندازد به لولای در. ای کاش در خانه چند تا در داشتیم...

مادر میگفت خوبی شغلش این است که همه بالاخره یک روزی کارشان به دکانش می افتد. برای همین هم همه تحویلش میگیرند که وقتی مردند خوب بشوردشان. مگر این جماعت فکر مردن هم میکنند که به فکر بعد از مردن باشند و افتادن زیر دست این شوهر بیچاره؟ مگر همین کل جلال نبود که تازنده بود دنبه ها را میکرد توی خرجین الاغ. حالا هم که مرده هیکل همچون گاوش نصیب این بیچاره شد که بشوردش.

ای کاش مزد مرده شورها را روی هیکل مرده میدادند که این مرد وقتی میآید خانه دستش به کمر نباشد.

مادرم میگفت تازه خودت هم که مردی دست غریبه نمی افتی. بالاخره شوهرت هست و محرمت. خودش میشوردت. وای .. یعنی تن من را هم باید این بیچاره بشورد؟ مزدش را کی میدهد و یا همان سیگار وینستون را. برای همین بود که یک نخ وینستون از دکان مش باقر دزدیدم. وقتی فهمید اخم کرد. ترسیدم و بچه را بغل کردم. یک بار دیگر هم اخمش را دیده بودم. وقتی بچه رفته بود سر گونی کافور ها و میریخت روی سرش. خر که نیستم فهمیدم که چشمش هم قرمز شده بود. ترسیدم غالب تهی کند. مرده شور است که باشد. اگر دیر جنبیده بودم پس افتاده بود. مرده شورها هم هرچقدر کافور دیده باشند و بویش شده باشد مشک وجودشان، وقتی روی سر بچه شان ببینند سنگ کوب می کنند.

راستی چرا مادرم نگفت که مثل زنهای دیگر نمیتوانی بروی سر کار شوهرت. فقط میتوانم تا دم امام زاده بروم آنهم سر ظهر آن هم برای بردن نهارش. هرچند که یکبار دیدمش. از پشت دیوار. از سوراخ هواکش مرده شورخانه. مثل مرده ها لخت بود فقط دود سیگارش متمایزش میکرد.

چرا مادر ها همه چیز را به دختر ها شان نمیگویند. مثلا چرا مادرم نگفت اگر یک روزی شوهرت زودتر از خودت بمیرد کی قرار است بشوردش. دهات ما که همین یک امام زاده را دارد و امام زاده هم همین یک مرده شور را. بیچاره چند بار میخواست یادم بدهد مرده شوری را که زنهای مرده را به دهات بالایی نبرند برای شستن. میگفت تو هم یاد بگیر . البت نمی گفت برای پولش. هرچند که آن هم مهم بود. مگر دهات ما چند تا مرد دارد . تازه هر کدام هم هفت تا جان دارند. شاید بیچاره فکر چنین روزی میکرد. چنین روزی که صدای جیغ زن مانده در بن بست و زوزه سگ توله مرده در بیاید و لی نه بوی کافور بیاید و نه سیگار بهمن. خر که نیستم میفهمم چرا اینبار جنازه را آوردند خانهء مرده شور.

 


آیا تا به حال شده به درد دل یك غسال گوش كنید؟ به نظر شما یك غسال چه جور آدمی است؟ آیا می‌دانید غسالهای سازمان باغ رضوان اصفهان از خوش‌تیپ‌ترین و خوش‌پوش‌ترین افراد این جامعه‌اند و بعد از مصاحبه كه با آنها انجام شد متوجه شدیم از خوش فكرترین افراد جامعه نیز هستند.

طی بررسیهای به عمل آمده،


ادامه مطلب

از مسجد قدیمی توی محله ی قدیمی توی مراغه تا می رسیدم خونه هزاربار می مردم...

مسجد قدیمی مشرف به قبرستان و منتهی به دالانی که به کوچه ای می رسید که معبر اصلی من به خانه بود..اما همه ی ماجرا این نبود..باید از حیاطی می گذشتم که صحن بزرگی توی اون بود و درب اصلی حیاط دقیقا روبروی "مرده شور خانه" باز می شد.باید باشید و ببینید چی می گم.یک قبرستان متروکه حیاط وسیع با درختهایی که سایه های بلند و سیاهی داشتند و تازه اینها رو که رد می کردی ورود به صحن مرده شور خانه...تاریکی مطلق و البته سکوت مرگبار.. و داستانهای نتعددی از بزرگترها در مورد حمله ی اموات و ارواح واجنه...

خری كه حرف میزد.....زنی كه سم داشت و صد تای دیگه.......

برای دیدن ادامه مطالب بروی ادامه مطلب كلیك كنید


ادامه مطلب

 

  

در شهر ما زن و شوهری زنده گی میکردند که کار هردوی آنها مرده شوری بود. آن زن و شوهر تنها مرده شور های شهر بودند بناء آن هردو با در آمدی که ازین مدرک داشتند از زنده گی مرفهی برخوردار بودند..

جالب اینکه با گذشت هر روز، مرد ها بیشتر از زن ها جان می دادند و می مردند واین تناسب بیشتر شده میرفت. بناء حسادت آن خانم مرده شور به شوهرش هم هر روز بیشتر می شد. او گاهی به شوهرس می گفت:

« خوبست که تخم شما مرد ها کنده شده میره. روزی خواهد رسید که تو بیکار بمانی یا مانند دیگر مرد ها به جهنم بروی»

 

 ( لطفا برای مطالعه به ادامه مطلب مراجعه نمایید)      


ادامه مطلب

صادق گفت :" می خواهمت ".

- چقدر؟

- قدر مردن.

 

    

 

یاد شعری افتادم . کتابش را ازکتابخانه مدرسه امانت گرفته بودم " ما عشقمان را در غبار کوچه می خواندیم ". یادم است وقتی خواستم کتاب راپس دهم معلم پرورشیمان گفت:" این زن فاسد است ". گفتم:" شعرهایش خوب است خودش هم خوب است ". اخم کرد وگفت:" به خاطر همین شعرها ست که می گویم فاسده ".

صادق من می گویم:" ما عشقمان را در تاریکی قبرستان یافتیم ".

- نگفته بودی شاعرهم هستی !

- همه آدم ها وقتی عاشق می شوند شاعر می شوند.

 


ادامه مطلب

به نام خدا

" مرده شور" وعشق ومیل و نفرت ودردم را

در غربت شبانه قبرستان

موشی به نام مرگ جویده است

فروغ

 - من از کتونی های بند دار سفید بدم می آید.

- از چی خوشت می آید؟

- از" مرده شور قیافه ات را ببرم ".

- بابایم می گوید :" از روزی من مرده شور شدم که اشتباهی درشنا سنامه ام به جای مریدی نوشتند مردگی ".

بابا می گوید: "اگر مریدی بودم شاید مرید درویش سر کوچه مان می شدم ".

ولی حالا هم راضی است. عوضش مرده شور خوبی شده است و وقتی درویش سر کوچه مان مرد، خیلی برای سشتنش زحمت کشید . تمام چرک زیر پایش ،لای گوشش ونافش وخلاصه تمام چرک سوراخ وسنبه های تنش را گرفت.

بابا به خم وچم هیکل آدم ها خوب آشناست مثل مامان . مامان بیشتر از خاله احساس مسئولیت دارد. خاله همیشه به مامان می گوید: " کی می میری خودم بشورمت و کفنت کنم تا همه کاره مرده شور خانه بشوم ".

بابا همیشه می گوید: " در هر کاری آدم باید خوبش باشد حتی مرده شوری . باید مرده شور خوبی باشی ".

مثلا همین بابای من خوب می داند سوراخ ناف مرده چاق ولاله گوش شکسته کشتی گیر وانگشت های کپره بسته کارگر را چطور بشورد.

 لطفا برای مطالعه به ادامه مطلب كلیك كنید


ادامه مطلب

مراقب باش

انگشتهایت

 میان چشمهای انتظاری که به دردر دوخته ام نرود

مراقب باش اگر رسیدی

پا برهنه بیایی

دکتر گفت صدای هیچ کفشی را نباید بشنوم

اما.....

اصلا چشم دلم کور

گوش دلم کر

که دشمن مسافری بشود

تو بیا

دکترها هم باید نان بخوردند دیگر...

و شاید مرده شورها

وقبر کن ها

چرا نان مردم را آجر کنیم؟

فقط بیا

 تا لااقل آنها یک مرده خندان را بشویند

و قبر کن ها به چشمهای آرامم حسودی کنند

اگر پیدایت کنم

اگر بیایی

دیگر چشمهایم را به زور نمی بندند

و همه می گویند

این مرده که ترس ندارد

 


از میان کاج هاى بلند و سر به فلک کشیده که رد مى شوى، جاى پاى هیچ موجودى را نمى شود پیدا کرد. اینجا محبت ها مى آیند و با رفتن آن عزیز در بستر تنهایى، تنها به خاطره اى کوتاه و بلند زنده مى شوند.

غصه ها اما اینجا ماندگارترند. غصه هاى زنانى که براى آخرین بار روى به کسانى مى کنند که دیگران از آنان وحشت دارند.

 

... وحشت در نگاه این زنان درد کشیده شاید از ما است. خاطراتشان تلخ و عشق هایشان واقعى...

دلم چه زود براى آن زن تنگ مى شود. همان زنى که دست هایش را از من پنهان کرده است، دستانى که به گمان او ۱۴ سال به


ادامه مطلب

 

  218544.jpg

 نه! من اینجا را دوست دارم.

مگر اینجا چه چیزى به تو مى دهد؟ اینجا چه چیزى دارد که برایت جذاب است؟

 اینجا از نظر ایمان و نزدیک شدن به خدا خیلى خوب است. اینجا حمام آخرت است. یک روزى هم بالاخره نوبت من مى شود.

تا حالا همکارانت را شسته اى؟

 


ادامه مطلب

آ یا این جواب برای این سوال بس است

بخاطر اینه که دیگه نمیخوایم ببینیمش

دیگه این که معلوم نیست چه اتفاقی داره واسش میوفته

برا اینه که همش ادمو می ترسونن از مرگ

اخه اگه کسی با دید دیگه ای نگاه کنه ترس نداره

 

مثلا مرده شور با این که کارش اینه اما اصلا نمی ترسه چرا؟

بخاطر اینکه وقتی مرده رو می شوره انگار ما داریم ماشین خودمونو می شوریم

اصلا تو این فکرا نیست من دیدم و رفتم تو غسالخانه

اولش وحشت داره اما بعد از یکی دو بار رفتن دیگه ترس نداره