صادق گفت :" می خواهمت ".

- چقدر؟

- قدر مردن.

 

    

 

یاد شعری افتادم . کتابش را ازکتابخانه مدرسه امانت گرفته بودم " ما عشقمان را در غبار کوچه می خواندیم ". یادم است وقتی خواستم کتاب راپس دهم معلم پرورشیمان گفت:" این زن فاسد است ". گفتم:" شعرهایش خوب است خودش هم خوب است ". اخم کرد وگفت:" به خاطر همین شعرها ست که می گویم فاسده ".

صادق من می گویم:" ما عشقمان را در تاریکی قبرستان یافتیم ".

- نگفته بودی شاعرهم هستی !

- همه آدم ها وقتی عاشق می شوند شاعر می شوند.

 

صادق گفت :" می خواهمت ".

- چقدر؟

- قدر مردن.

 

    

 

یاد شعری افتادم . کتابش را ازکتابخانه مدرسه امانت گرفته بودم " ما عشقمان را در غبار کوچه می خواندیم ". یادم است وقتی خواستم کتاب راپس دهم معلم پرورشیمان گفت:" این زن فاسد است ". گفتم:" شعرهایش خوب است خودش هم خوب است ". اخم کرد وگفت:" به خاطر همین شعرها ست که می گویم فاسده ".

صادق من می گویم:" ما عشقمان را در تاریکی قبرستان یافتیم ".

- نگفته بودی شاعرهم هستی !

- همه آدم ها وقتی عاشق می شوند شاعر می شوند.

 

    

 

- مامان سینه بند عروسیش را برایم نگه داشته است. یک روز می بندم.

- اما من که تو این تاریکی نمی توانم ببینم.

- نمی توانی ببینی اما می توانی دستش بزنی. دم دم های صبح یک چیزهایی می توانی ببینی.

 

    

 

- تو ضد بارداری نمی خوری؟

- ضد بارداری چیه؟

- قرص تا بچه دار نشوی.

- وای بچه که خیلی خوبه.

اما باید... راحیل دستش را روی شکم صادق سایید و...

 

    

 

- بچه ها با من دوست نمی شدند. هرجا می رفتم فرار می کردند تا مدیر مدرسه مامانم را خواست. پرونده ام را به مامان داد گفت:" ناچارم، بچه ها ازدختر مرده شور می ترسند . اولیا شکایت می کنند ".

 

مامان ، بنده خدا، خیلی اصرارش کرد که در مدرسه نگهم دارد، خواست دست مدیر را ببوسد اما او دستش را پس کشید وپشت چادرش قایم کرد.

آخرتصمیم گرفت، ته کلاس توی یک صندلی تکی بشینم.

یک روز زنگ تفریح مدیر چشمش به من خورد. دستی کشید به مقنعه ام و گفت:"می دانم تو دختر خوبی هستی ".

بعد رفت آبخوری بچه ها دستش را شست. خودم را بهش رساندم .صدایش کردم. ترسید. برگشت. گفتم:" خانم مدیر به خدا من نجس نیستم. من نمازم را سر وقت می خوانم ".

صادق گردنش را بوسید ومست گفت:" بوی سیب می دهی راحیل، بوی سیب ".

راحیل زمزمه کرد:" من چنان پرم که روی صدایم نماز می خوانند . کتابش را از مدرسه امانت گرفته بودم ".

 

    

 

- تو حتی یک دوستم نداشتی؟

- چرا داشتم. مشکی دوستم بود.

- مشکی کی بود؟

- بهترین دوستم که کشتنش. حیف که نمی شد بشورمش. آخر چیزی ازش نماند.

- چرا؟

- له اش کردند. توی گوشه حیاط مدرسه با هم دوست شدیم. لقمه ام را تعارفش کردم. کمی بو کشید. این ور وآن ور کرد تا خورد. شریک لقمه هایم بود . شاخ های بلند قشنگی داشت. وقتی می خواست تشکر کند شاخش را توی دهنش می گذاشت. ولی زیبا پیدایش شد وقتی که من و مشکی دوست جان جانی شدیم. نفهمیدم زیبا بالا سرم است. کتونی اش، کتونی سفید بند دارش را گذاشت روی مشکی. کاش می شد غسلش داد. کاش می شد شستش اما زیبا کتونی اش را سایید زمین وچیزی از مشکی ، دوستم، سوسکم نماند. دوباره گوشم تیر کشید. دیدم تن له شده اش کف کتونی زیبا چسبیده بود.

وقتی به خودم آمدم که مامان پرونده ام را کوبید توسرم. مامان می گفت:" اگر نمی رسیدم مدرسه، مرده ها راهم بیدار می کردی ".

گفتم:" زیبا مشکی را کشت وهیچکی پرونده اش را زیر بغلش نگذاشت ".

ازآن به بعد نخواستم که به مدرسه بروم. قبرستان بهتر ازمدرسه است. مرده ها بهتر اززنده ها.

 

    

 

- می گن از دختر مرده شور نباید زن گرفت.

- اما تو گرفتی؟

- چی؟

- مگر زنت نیستم. حالا که خدمتت تمام شد می خواهی زنت را ول کنی.

- آخر زن گرفتن اینجوری نیست. باید تو محضر ثبت شود. عاقد صیغه را بخواند. شاهد بیاید.

- مگر ماه شاهد ما نبود؟

- آره، ولی ...

- پس چرا مامان و خاله ام را گرفتند؟

- آخر بابایت هم مرده شور است وشوهر خاله ات هم عاشق خاله ات شد اما یک ماه بعد دق کرد و مرد. خودت برایم تعریف کردی.

- تو عاشق من نیستی؟

- چرا ولی...

- اما من عاشقتم. می زنی زیرش که زنت بودم؟

- نه. فکر کن معشوقت بودم.

 

    

 

آخرین بارراحیل سرباز را زیر نور ماه دید، سر تا پایش را برانداز کرد سربازکتونی بنددار سفید پایش بود.

آن شب راحیل سینه بند عروسی مامانش را بسته بود اما صادق راست می گفت:" تو تاریکی که نمی شد دید ".

 

 

    

 

دوید دوید و خودش را به خانه رساند. گوشش تیر می کشید. مادر رادید که کنار بابایش دراز کشیده است. گفت:" مامان بیدار شو. بیدار شو ".

مادر خواب آلود بیدار شد . "چه مرگته ؟ "

- مامان قرص ضد بارداریمی خواهم.

دیگر صداها را نمی شنید فقط دید پدرمثل فنر از جا پرید. مویش راکشید و سرش را زد . به دیوار. دیوارخونی شد. پدر رفت آشپزخانه.

 

    

 

در ستونی کوچک ازحوادث روزنامه ای دسته سوم چهارم خواندم:" دختر خانواده ای مرده شور که جنینی دو ماه در شکم داشت ، به دست پدرش سر بریده شد. مادر این دختر پانزده ساله در دم سکته کرد و پدر این دخترمتواری است. "

 

   

 

زن جیغ می زد مرده شورتان را ببرم آن سنگ پا را به من بدهید و رو به جسد عریان گفت:" تخم حرام، گذاشتی بچه حرام تو شکمت بکارند. پوستت را می کنم ".

 

شیارعمیق آن گردن باریک، آدم را یاد کبوترهای طوقی پشت بام های قدیمی تهران می انداخت.

 

    

 

دختری در گور گمنامی دفن شد که نوک پستانش در اثر مالش سنگ پای مرده شور کنده شده بود. شاید اگر زنده بود می گفت:" خاله اثر انگشت صادق روی پستانم با سنگ پا پاک نمی شود ".

شاید اما راحیل دیگر زنده نبود.

 

    

 

راحیل به اندازه یک ستون کوچک درحوادث روزنامه ای دسته سوم چهارم شاید حرف داشت.