مراقب باش

انگشتهایت

 میان چشمهای انتظاری که به دردر دوخته ام نرود

مراقب باش اگر رسیدی

پا برهنه بیایی

دکتر گفت صدای هیچ کفشی را نباید بشنوم

اما.....

اصلا چشم دلم کور

گوش دلم کر

که دشمن مسافری بشود

تو بیا

دکترها هم باید نان بخوردند دیگر...

و شاید مرده شورها

وقبر کن ها

چرا نان مردم را آجر کنیم؟

فقط بیا

 تا لااقل آنها یک مرده خندان را بشویند

و قبر کن ها به چشمهای آرامم حسودی کنند

اگر پیدایت کنم

اگر بیایی

دیگر چشمهایم را به زور نمی بندند

و همه می گویند

این مرده که ترس ندارد