218544.jpg

 نه! من اینجا را دوست دارم.

مگر اینجا چه چیزى به تو مى دهد؟ اینجا چه چیزى دارد که برایت جذاب است؟

 اینجا از نظر ایمان و نزدیک شدن به خدا خیلى خوب است. اینجا حمام آخرت است. یک روزى هم بالاخره نوبت من مى شود.

تا حالا همکارانت را شسته اى؟

 

یکى از آنها چند وقت پیش فوت کرد و من خودم او را شستم.

حتماً در شستن او بیشتر دقت کردى و بهتر او را شستى؟

نه، برایم فرقى نمى کرد. او را هم مثل دیگران شستم.

مرده ها با هم فرقى هم دارند؟ از چهره شان مى شود فهمید چطور آدم هایى هستند؟

بعضى ها صورتشان خیلى نورانى است و من فکر مى کنم حتماً آدم خوبى بوده که اینقدر نورانى است. بعضى ها هم خیلى خوشرو هستند.

اگر کسى که نمى داند تو شغلت چیست و بمیرد و اطرافیانت او را بیاورند، چکار مى کنى؟

ناراحت مى شوم.

خودت را پنهان مى کنى؟

نه! ولى از اینکه متوجه شده اند ناراحت مى شوم.

هیچ وقت شده با شوهرت دعوایت شود و او به خاطر کارت تو را سرزنش کند؟

آره، یک بار با من دعوا کرد و به بچه ها گفت مادرتان مرده شور است. از این حرف ناراحت شدم و گفتم به بچه هایت بگو مادرتان زحمتکش است.

از کلمه مرده شور بدت مى آید؟

نه بدم نمى آید، ولى براى مردم جا نیفتاده است. آنها شغل ما را پست ترین شغل مى دانند. براى مردم هنوز کار ما جا نیفتاده است، ولى براى خودم دیگر عادى شده است.

218550.jpg

کدام مرگ خیلى سخت است؟

مرگ مادر.

کدام مرگ خیلى با گریه و ناراحتى و بى تابى همراه است؟

مرگ فرزند.

کدام مرگ عادى است؟

مرگ مادر شوهر!

جدى مى گویى؟

بله! واقعیت را باید گفت.

در این مورد خاطره اى هم دارى؟

عروسى آمده بود که ما در حال شستن مادرشوهرش بودیم. او مى خندید و در دلش انگار پسته مى شکست. به او گفتم: نخند، از اینجا برو بیرون. یک روز هم نوبت خودت مى شود.

خودت مادرشوهر دارى؟

نه! من وقتى ازدواج کردم، مادرشوهر نداشتم.

مرده ها ترسناک ترند یا زنده ها؟

زنده ها. مرده که جانى ندارد تا خطرى داشته باشد. این زنده است که هر کارى مى کند.

اگر شب ناچار باشى میان مرده ها بخوابى، نمى ترسى؟

نه! حتى اگر صد تا جنازه هم باشد وحشت نمى کنم.

زیباترین گل به نظرت چیست؟

هیچ گلى مثل فرزند زیبا نیست.

بزرگترین غصه هر کسى به نظرت چیست؟

داشتن اولاد بد.

چه غذایى را دوست دارى؟

فسنجان.

چه غذایى را خوشمزه مى پزى؟

۱۴ سال است دیگر غذا نمى پزم.

چرا؟

فکر مى کنم هیچ کس دوست ندارد از دست کسى که مرده مى شوید، غذا بخورد. وقتى دامادم به خانه ام مى آید و دخترم مى گوید مامان برایت این غذا را پخته، دعوایش مى کنم شاید دامادم دلش نکشد از دست پخت یک مرده شور بخورد.

چرا این طورى فکر مى کنى؟ مگر کسى به تو در این مورد حرفى زده است؟

نه کسى حرفى نزده، ولى طرز رفتارها این را نشان داده است.

فکر نمى کنى خیلى حساس شده اى؟

نمى دانم. دخترم هم مى گوید حساس شده ام.

از وقتى این کار را مى کنى اخلاقت عوض نشده است؟

چرا عوض شده ام. رفتارم عوض شده است. کمتر رفت و آمد مى کنم. خودم را از همه کنار مى کشم. از اینکه مى بینم زن ها دورهم مى نشینند و حرف دیگران را مى زنند، خوشم نمى آید.

به نظر تو چه فرقى بین کار تو با کسى است که در مثلاً آسایشگاه زندگى مى کند؟

فرق در مرگ و زندگى است.

مرگ یعنى چه؟

مرگ مثل خواب است. هر کس خوب باشد، برایش آسان است و اگر اعمال کسى بد باشد، سخت جان مى دهد.

218547.jpg

چه تعریفى از زندگى دارى؟

... سکوت

چه آرزویى دارى؟

خوشبختى بچه هایم.

چند سال باید کار کنید تا بازنشسته شوید؟

به ۵۵ سالگى که برسیم، بازنشست مى شویم.

شغل شما جزو مشاغل سخت و زیان آور است؟

بله! کار ما سنگین است.

تو باید ۷ سال دیگر کار کنى تا بازنشسته شوى؟

عمر من اینقدر نخواهد بود.

زندگى یعنى چه؟

رفتار خوب کردن!

مى دانى تا حالا چند مرده شسته اى؟

نه نشمرده ام. این کار برایم جالب نبود.

کار تو روى اشتهایت موقع ناهار تأثیر ندارد؟

نه!

  بیشترین حرفى که با همکارانت مى زنى در چه موردى است؟

  خودمان یا مرده اى خاص!

بیشترین جمله اى که از همراهان مرده اى مى شنوى؟

  خوب بود. حیف، جوان بود و ...

 شش دخترى که در دریاچه پارک شهر غرق شده بودند را شما شستید؟

  بله. خیلى ناراحت شدم. من هم بچه دارم. خواهر و برادر دارم. خیلى دلم سوخت. مگر مى شود ناراحت نشد.

  کدام مرگ در ذهن تو مانده و یادت مى آید؟

  یک بچه ۶-۵ ساله بود. به خاطر ناراحتى قلبى مرده بود. تنها بچه خانواده بود. خیلى به دل مى نشست.

یک مورد هم مربوط به پیرزنى بود. آنقدر نورانى بود که چهار بار او را شستم. این قضیه مربوط به ۸-۷ سال پیش است، ولى هنوز یادم مانده است.

چقدر تعطیلى دارید؟

-  کار ما تعطیلى ندارد. گاهى مرخصى مى گیریم و گاهى هم به ما استراحت مى دهند.

  چند نفرید؟

۱۶ نفر.

  جوان ترین تان چند ساله است؟

۳۰ ساله.

  و باسابقه ترین؟

  تازگى خانمى بازنشسته شد که ۲۶ سال سابقه کار داشت.

  تلخ ترین خاطره ات؟

  حدود ۲۰ دختر بودند. مینى بوس شان در ولنجک تصادف کرده بود. همه  شان دانش آموز و نوجوان بودند. فکر کنم ۹ سال پیش بود. مرگ شان به عنوان تلخ ترین خاطره ام شده است.

  خاطره شیرینى هم دارى؟

  اینجا شیرینى نیست. پیام مرگ شیرین نیست.

  در زندگى ات چه؟

بهترین خاطره من صحبت با شماست.

  دوست داشتى پرنده باشى و از اینجا پر مى کشیدى؟

 کسى که دلش پر از غم است هر جا که برود همان است. چه پرنده باشد و چه ...

  غم تو چیست؟

  زیاد است (اشک صورتش را خیس مى کند. بلند مى شود که برود.(

اسمت را به من نگفتى؟

  هر اسمى دوست داشتى بنویس و مرا با آن صدا کن.